آموزش از دیروز تا امروز
آموزش، فرایندی همیشگی و پیوسته در مسیر تکامل و پرورش انسان است. وقتی به گذشته نهچندان دورِ آموزش برمیگردیم، درمییابیم که این شاهکار جمعی و فردی، یکی از ویژگیهای طبیعی جوامع و همواره در حال گسترش بوده، در توسعه جوامع بشری نقش داشته و هرگز از زندگی انسان جدا نشده است.
انسانها از پیشاتاریخ تا امروز، در فرایند تطبیق جسمی و هماهنگی با محیط و شیوههای گوناگون زندگی، تغییرات تکاملی (زیستی و جسمی) بسیار کمی داشتهاند. در واقع انسانِ امروز صرفاً به اتکای دانشی که نسلبهنسل غنیتر و دستبهدست شده، توان بقا و پایداری در زمین را پیدا کرده است. اگر نمیدانست و نمیآموخت که چگونه از خود محافظت کند، هرگز از نظر جسمی و روانی سالم نمیماند. بنابراین باید پذیرفت که آموزش، جدای از پرورش ذهنی و فکری، به بقای بشر هم کمک کرده است. با اینهمه، آیا آموزش توانسته آنگونه که باید و شاید انسان را در جهت تعالی و رشد مهارتهای فردی و اجتماعی هدایت کند و در پی آن، باعث افزایش کیفیت زندگی او شود؟
سالهاست همه انرژی بچهها صرف «خواندن، نوشتن، علوم و ریاضی» میشود. از سویی، مردم در سراسر دنیا این واقعیت آشکار را پذیرفتهاند که بیشتر انسانها در عصر حاضر برای رویارویی با شرایط و فرازونشیبهای زندگی به اندازه کافی مجهز نیستند. صدها میلیون بزرگسال نهتنها برای رشد و لذت بردن از شکوفایی استعدادهای خود به آموزش نیاز دارند، بلکه برای برآورده کردن نیازهای ناشی از توسعه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جوامع در قرن بیستویکم و بالفعل کردن تواناییهای یک شهروند تحصیلکرده هم به آموزش نیاز دارند.
دانش، مقولهای روبهرشد است
در دنیای امروز نمیتوانیم و نباید کسب دانش را پدیدهای یکبار برای همیشه بدانیم، بلکه باید بیاموزیم چگونه کودکان و بزرگسالان را به این درک برسانیم که دانش مقولهای روبهرشد و در حال تکامل در سراسر زندگی است. واقعیت این است که با این شرایط، فقط یادگیری در سراسر زندگی این امکان را فراهم میکند که با تغییرات و تحولات سریع جهان همگام شویم. برای این منظور نیز باید مراحل و برنامههای آموزشی را بازبینی کنیم تا انتقال از مرحلهای به مرحله دیگر آسان و ارزش هر یک از مراحل و برنامهها شناخته شود.
توانمندسازی اجتماعی و مالی، عامل تغییر است
امروزه دیگر هدفِ آموزش این نیست که یک حرفه خاص را برای تمام زندگی به انسان بیاموزد؛ بلکه منظور این است که انسان بتواند خودش باشد و «خودش بشود» و با مهارتآموزی به شکل متوازن و توانمندی اجتماعی و مالی، عامل تغییر در زندگی خود و اجتماع باشد و همچنین سبب توقف چرخه فقر در جامعه شود. انسان امروزی برای دستیابی به چنین هدفی، نخست باید خود، آرمانها، هوش فردی و تواناییهایش را بشناسد و با اولویتهای زندگیاش آشنا شود، همچنین به این باور برسد که رفتار فردی او پیامدهای جهانی دارد. به این ترتیب میتوان گفت سعادت انسان امروزی در گروی تحقق سه اصل زیربنایی است که رابطهای همافزا با یکدیگر دارند:
- دموکراسی؛ که مدافع حق هر انسانی برای کشف تواناییهای بالقوه و رشد و مشارکت در ساختن آینده است.
- جهانشهروندی؛ که با وجود گوناگونی ملتها و اختلافات و درگیریهای میان آنها، دستیابی به جامعهای بینالمللی و همبستگی بنیادین دولتها و مردم با یکدیگر را ممکن میکند.
- آموزش جامع و مادامالعمر؛ که تحقق دو اصل پیشین را تضمین میکند. آموزش عامل شکوفایی کامل انسان در هر جایگاهی است؛ چه در مقام یک شهروند معمولی، چه یک تولیدکننده یا مخترع یا یک رؤیاپرداز نوآور. در این روزگار ـ با افزایش مدام اطلاعات و گوناگونیها و همچنین محدودیتها و مشکلاتی که فردیت انسان را از هم میگسلد ـ آنچه بقا و بهزیستی افراد و جوامع را ممکن میکند، آموزش جامع و مادامالعمر است.
آموزش مادامالعمر چارهساز است
کشورهای توسعهنیافته، سالهای متمادی است که تمام توان خود را وقف مبارزه با جهل و بیسوادی کردهاند، چون این هدف را به درستی مهمترین شرط بقای استقلال و توسعه واقعی میدانستند. آنان تصور میکردند همین که بتوانند «ابزار برتری فنی» را از دست استعمارگران یا کشورهای توسعهیافته بگیرند، موفق میشوند؛ اما امروز آگاه شدهاند که این روشهای سنتی و منسوخ نه پاسخگوی نیازشان است و نه حلال مشکلاتشان. این رویکرد، نتیجهای جز این نداشته است که شمار تحصیلکردگان در این کشورها بسیار بیشتر از ظرفیت اقتصادی آنها برای جذب نیرو باشد و روزبهروز به شمار فارغالتحصیلان بیکار و ناامید افزوده شود. این مسئله تا کنون آسیبهای روانی و اجتماعی گستردهای را در پی داشته است.
حتی کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه نیز که شرایط خود را مساعد میبینند، نظام آموزش خود را از «ارزیابی مجدد» و تغییر مداوم قوانین و ارتقای روش بینیاز نمیبینند و از تجربه اقدامات و رویکردهای نوین مانند «آموزش جامع و مادامالعمر» هراسی ندارند.
در نتیجه تمام آنچه گفته شد، نیاز به تغییر نظام آموزشی در کل جهان احساس میشد. در پاسخ به این نیاز، مفهوم «آموزش مادامالعمر» نخستین بار در سال 1976 به طور رسمی در «گزارش فور» مطرح شد و بر سیاستهای آموزشی بسیاری از کشورها تأثیر گذاشت.
این گزارش از سوی کمیته بینالمللی توسعه آموزش یونسکو درباره وضعیت آموزش در جهان تهیه و به این سازمان ارائه شد و به نام نویسنده آن، ادگار فور، نخستوزیر و وزیر وقت آموزش فرانسه، نامگذاری شد. فور در این گزارش تبیین کرد که «آموزش مادامالعمر مفهوم اصلی سیاستهای آموزشی در سالهای پیش رو برای کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه است». وی آموزش و یادگیری را فرایندی پیوسته در سراسر زندگی و همواره در حال تجدید و تکامل میداند و در این گزارش تصویری انسانگرا از آموزش و یادگیری ارائه میدهد.
یونسکو بعدها این گزارش را در قالب کتابی به نام «بیاموزیم که باشیم» ارائه کرد تا برای نسل جدید کارشناسانِ آموزش در جهان منبع الهام و انگیزه باشد.
آموزش مادامالعمردر ابتدا فقط اصطلاحی جدید بود، برای توضیح روشی قدیمی: آموزش بزرگسالان پس از اتمام دورههای تحصیلی. پس از مدتی، این رویکرد به تدریج در آموزش حرفهای به کار گرفته شد و به دنبال آن، فعالیتهای آموزشی را با بینشی منسجم پوشش داد. امروزه، مفهوم آموزشِ مادامالعمر سراسرِ فرایند آموزشی را از منظر فردی و اجتماعی در بر میگیرد:
«آموزشِ کودک به نحوی که توانمند شود تا آنگونه که شایسته یک انسان است زندگی کند؛ در واقع، پرورش انسان برای یادگیری در دوران کودکی و بزرگسالی تا به خودآموزی برسد و توان تصمیمگیری با استقلال و انتخاب درست و کارآمد را داشته باشد.»
به این ترتیب، میتوان گفت آموزش جامع و مستمر ترکیبی از آموزشهای مرسوم است، به همراه ایجاد انگیزهای همیشگی برای یادگیری و تربیت خود با آموزشهای متوازن اجتماعی و مالی تا تواناییها و تمایلات مختلف در فرد فرصت بروز پیدا کنند. برای این نوع یادگیری باید زیرساختهای آموزشی و بستر فعالیتهای فرهنگی گسترده برای همه افراد فراهم شود. این ساختارها و فعالیتها در عین حال که اهداف خود را دارند، پیششرط اصلاح نظامهای آموزشی نیز هستند.
به نظر میرسد که فراهم کردن بستری برای آموزش مادامالعمر و یادگیریِ لذتبخش و مستمر تنها راهی است که میتواند یاریگر انسان برای همراهی با دنیای پیرامون و افزایش کیفیت زندگی باشد.
منابع:
- Learning To Be
- Learning to learn
- Learning to Live Together
- Learning to do
بیاموزیم که باشیم، بیاموزیم که یاد بگیریم، بیاموزیم که در کنار هم زندگی کنیم و بیاموزیم که انجام دهیم، چهار کتابی هستند که بر مبنای گزارش کمیته بینالمللی توسعه آموزش یونسکو تهیه شدهاند. این کتابها در انتشارات آمال ترجمه شدهاند و امید داریم که به زودی خلاصهای مفید از هر یک از آنها منتشر کنیم.


