آموزش موضوعی همگانی و جهانی است. معلمان و مربیان که فعالان اصلی حوزه آموزش هستند، زمان زیادی را صرف آموزش میکنند. بخشی از این زمان، ثمربخش است و تجربهی خوشایندی را رقم میزند، اما متأسفانه بخش زیادی از آن کسالتبار و ناامیدکننده است. در چنین وقتهایی آموزگاران در کمال ناامیدی متوجه میشوند که شاگردانشان نهتنها شوقی به یادگیری ندارند، بلکه در برابر آن مقاومت هم میکنند.
آموزش زمانی موفق و رضایتبخش است و به یادگیری منجر میشود که بین معلم و دانشآموز ارتباط خوب و کارآمدی را شکل دهد. در حقیقت این ارتباط است که تفاوت آموزش موفق و ناموفق را مشخص میکند و میان آموزشی که هم با رضایت همراه است و آموزشی که برای هر دو رنج و عذاب به همراه دارد، مرز ایجاد میکندکارآمدتر شوند و ارتباط بهتر و سازندهتری با دانشآموزان برقرار کنند، باید به مهارتهای ارتباطی تسلط پیدا کنند. برای یادگیری این مهارتها نیز به حجم بالایی از دانش تخصصی مثلاً «فلسفه آموزش»، «روششناسی آموزشی» یا «اصول رشد و تعلیم و تربیت کودک» نیاز ندارند؛ بلکه فقط کافی است با راههای ارتباط و گفتوگوی کارآمد آشنا شوند و به جای شیوههای ناکارآمدی مانند دستور دادن، تنبیه کردن و کنترل دانشآموزان، بر مبنای تعامل بیشتر و کارآمدتر، ارتباطی سازنده برقرار کنند.
متأسفانه هنوز هم بسیاری از معلمان کلاسهای خود را با تصورهای سنتی اداره میکنند، مثلاً فکر میکنند برای حفظ نظم در کلاس باید دستور بدهند و انتظارات خود را تحمیل کنند؛ در حالی که این روش، باعث مقاومت دانشآموزان و کاهش انگیزه یادگیری میشود. گاهی هم به جای گوش دادن به احساسات و مشکلات دانشآموزان، به آنها پند و اندرز میدهند و آنها را سرزنش میکنند که این کار، مانع از ایجاد رابطهای معنادار و مؤثر میشود.
یکی دیگر از روشهای آموزشی که مانع از شکلگیری ارتباط خوب میان معلم و شاگرد میشود، استفاده از «پیامهای تو» به جای «پیامهای من» است. پیامهای تو اغلب با برچسب زدن، متهم کردن و مقصر دانستن همراه هستند و احساس مقاومت و مقابله را در دانشآموزان تقویت میکنند. در برابر این روشهای سنتی اقتدارگرایانه، روشهایی هم وجود دارند که بیش از حد سهلگیرانهاند و اجازه انجام هر کاری را به شاگردان میدهند. این روشها نیز بلاتکلیفی و مسئولیتناپذیری دانشآموزان و نارضایتی آموزگاران را به دنبال دارند.
به هر حال میتوان از افراطوتفریط دوری کرد و راه میانهای را برگزید تا اقتدار معلم را که ناشی از دانش و نقش او در کلاس است حفظ کند، به دانشآموزان فرصت و اجازهی خودبیانگری و تعامل بدهد و فضای ایمنی ایجاد کند که شکوفایی استعدادهای دانشآموزان و رضایت معلم و دانشآموز را در پی داشته باشد.
راههای رسیدن به ارتباط کارآمد معلم و دانشآموز
در تعریف کلی، یادگیری و بهکارگیری هر نوع از مهارتهای ارتباطیِ مفید، به بهبود فضای آموزشی و کیفیت آموزش کمک میکند. تاریخ، ریاضیات، انشا، ادبیات و موضوعات دیگر را تنها به این شرط میتوان برای دانشآموزان، جالب و دوستداشتنی کرد که معلم بیاموزد چطور با دانشآموزان خود ارتباطی مناسب برقرار کند و به خواستههایشان احترام بگذارد.
با اینکه بارها شنیدهایم که اگر آموزگاران بتوانند رابطه بهتر و مؤثرتری با شاگردانشان داشته باشند، موفقتر و کارآمدتر خواهند بود، اغلب کسی توضیح نمیدهد که معلمان چطور باید این کار را بکنند، یعنی توصیههایی مانند بهبود روابط، صمیمیت، ایجاد احترام و… اغلب بدون دستورالعملهایی برای دستیابی به این اهداف مطرح میشوند. پس در گام نخست باید الگویی به آموزگاران ارائه شود تا بتوانند هنگام کار روزانه و در زمان رویارویی با مشکلاتی که در کلاس و در ارتباط با دانشآموزان ایجاد میشود، از آن استفاده کنند.
مهارتهای کلیِ ارتباطی اغلب وضعیت روشنی دارند. برای مثال صداقت داشتن آموزگار در ارتباط با دانشآموزان و توجه، مهربانی و انعطافپذیری او، به تقویت احترام متقابل میان معلم و دانشآموزان کمک میکند. در فضایی که معلم، دانشآموزان خود را نادیده میگیرد و به گونهای با آنها رفتار میکند که احساس میکنند ارزشمند نیستند یا آنها را با نگاهی نقادانه ارزیابی میکند، دانشآموزان نیز به معلم و کلاس احساس تعلق پیدا نخواهند کرد، نسبت به یادگیری بیعلاقه خواهند شد و حتی به یادگیری موضوعات درسی مورد علاقه خود هم اشتیاقی نشان نخواهند داد.
برخی مهارتهای خاص در بهبود ارتباط میان آموزگار و دانشآموز نقش پررنگتری دارند و کیفیت این ارتباط، افزایش کارآمدی معلم و بهبود آموزش هر موضوع و مهارتی را به دنبال دارد. شنیدن فعال یکی از اساسیترین این مهارتهاست. معلم با بهکارگرفتن این مهارت، پیامهای واقعی دانشآموزانش را درک میکند و به درستی به آنها پاسخ میدهد. به علاوه به دانشآموزانش نشان میدهد که ارزشمند هستند، حق دارند از احساسات و افکارشان حرف بزنند و دیگران حرفشان را بشنوند. همچنین دانشآموزان میآموزند که در ارتباطات فردی خود نیز به نظرات دیگران گوش بدهند و همراهی و همدلی بیشتری نشان دهند.
مهارت دیگری که به شکلگیری فضایی سازنده کمک میکند، تشخیص درست مالکیت مشکل و استفادهی بهجا از «پیام من» و «پیام تو» است. در حقیقت معلم با این مهارت میآموزد که کدام مسائل، مشکلات واقعی او هستند و در زمان روبهرو شدن با این مشکلات باید چگونه با دانشآموزان ارتباط برقرار کند که به حل مشکل کمک کند. شاید ذکر یک مثال به درک این تعاریف کمک کند: وقتی معلمی به دانشآموزی میگوید «تو همیشه سروصدا میکنی»، به نوعی به او برچسب ناآرام بودن، بینظم بودن و بیتوجهی میزند، ولی اگر به جای مخاطب قرار دادن و سرزنش کردن دانشآموز، از احساس خود سخن بگوید و مثلاً بگوید: «وقتی سروصدا بلند میشود، نمیتوانم با تمرکز کار کنم و کار کردن برایم خیلی سخت میشود»، نهتنها انگشت اتهام را به سوی دانشآموز نمیگیرد، بلکه مشکل خود را به درستی بیان میکند؛ در نتیجه احتمال همدلی و همراهی دانشآموز بسیار بیشتر میشود.
یکی دیگر از مهارتهای بسیار مفید در ایجاد ارتباط کارآمد، استفاده از شیوهی «برنده ـ برنده» برای حل مشکلات است. معلمی که به این مهارت مسلط باشد، میتواند در بسیاری از موارد، اختلافات و مشکلات را به بستری برای همفکری و مشارکت بدل کند و همراه با دانشآموزانش راهحلهایی برای اختلافات بیابد که به نفع هر دو طرف درگیر باشد. مثلاً برقراری نظم در کلاس یکی از مشکلات بسیاری از معلمان است و اختلافات زیادی را بین معلم و دانشآموزان و همینطور میان خود دانشآموزان ایجاد میکند. ولی اگر معلم با کمک و همفکری دانشآموزان، قوانینی تدوین کند، بچهها بدون اجبار و بهدلخواه خود، این مقررات را اجرا میکنند و خودشان مدافع و محافظ قوانین خواهند بود.
آگاهی معلمان و مربیان از مهارتهایی که ذکر شد و مهارتهای حرفهای دیگری مانند مهارت تغییر فضای کلاس برای کاهش اختلافات، تعیین مالک مشکل با کمک پنجره رفتاری و… معلمی را به تجربهای خوشایند بدل میکند و فرصتی فراهم میکند که آموزش و یادگیری به فرایندی پیوسته، پایدار و لذتبخش تبدیل شود
برگرفته از کتاب «آموزش کارآمدی معلم»
نویسنده: توماس گوردون


